نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )

74

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )

در دل گرفت ، و چون بعود آن جمع ، ديگربار نيرو و استظهار يافت ، با سپاهى بسيار ، و لشگرى جرّار ، بجانب فارس راند ، و اتابك بدانست كه وى را توان برابرى با غياث الدّين نيست ، ازينرو بقلعهء استخر پناهيد ، غياث الدّين بدانجا شتافت ، و بر بارهء آن هجوم برده ، بقهر بگرفت و ويران ساخت ، و از انجايگاه آهنگ شيراز كرده ، بقهر و غلبه بدان شهر درامد ، و مردم آن را شرنگ كيفر چشانيد ، و چندگاه قلعهء حره را در حصار داشت ، سپس مالى بستد ، و مردم دژ را امان داد ، و اينانج خان هم بدانجايگاه درگذشت ، و در تنگ سلمان مدفون گشت ، و الب خان را بكازرون فرستاد ، و وى بر ان ناحيت استيلا يافت ، و اهل آنجايگاه را عقوبت داده ، پرده‌درى كرد ، و برده گرفت ، و نيز از مزار شيخ ابو اسحق شيرازى در ان شهر مالى خطير كه بمرور زمان ، از نذور مردمان گرد امده بود ، بجملگى بربود ، و بدين وسيلت آبى بر وى كار بازاورد ، و ندانست كه عاقبت آن ستمگارى بوخامت كشد ، و حاصل چنين غنيمت غرامت ايد ، و اين خورش به ظاهر شهداندود ، و در باطن زهرالود باشد ، لاجرم پايان كار وى آن شد ، كه تاتار وى را بدروازهء اصفهان اسير گرفته ، دست بر پشت و پاى بر شكم اسب بستند ، و او را دو ساله راه بنزديك خاقان فرستادند ، و خاقان وى را بسوزانيد ، و پيكر نيمجانش طعمهء آتش گردانيد ، و باشد كه عقاب دنيا كيفر آخرت از وى برگيرد ، و منتقم قهّار ، وى را ديگربار ، در آتش عذاب نسوزد ، بارى غياث الدّين از انجايگاه بحدود امهر ، از بلاد بغداد رفت ، و علم الدين قيصر ، نايب ديوان خلافت ، از بيم آنكه وى آنجا را چون فارس ، عرضهء قتل و نهب و بيداد سازد آن خطّه را خالى نهاد ، لكن غياث الدّين ، بپاس ادب و احترام ، و مراعات فرمان يزدان در طاعت امام ، بدانجا تعرّض و آسيبى نرسانيد ، و هم در ان سال ، امام بهشت ارامگاه ، الناصر لدين اللّه ، لشگرى انبوه ، از اربل و ساير بلاد جزيره ، و ديار بكر ، و ربيعه گرداورد ، و بنزديك غياث الدين كس فرستاده ، وى را فرمود تا سر خويش گيرد ، و راهى كه در دو گيتى پسنديده‌تر نمايد ، و سودمندتر ايد ، در پيش ، غياث الدّين نيز انگشت قبول بر ديده و روى بعراق نهاد . حوادث غزنين پيش از وصول جلال الدّين كربر ملك در غزنه نايب جلال الدّين بود ، و بدان هنگام كه امين ملك قصد سيبستان كرد ، و طمع در تصرّف آن ناحيت بست ، بنزديك كربر ملك ، كس گسيل داشته او را بخواند ، تا بپشتى هم‌آهنگ آن خطه كنند ، و چون وى بدستيارى امين ملك شتافته ، از غزنين و نواحى آن دور گشت ، اختيار الدّين خرپوست ، كه از قدماى غور ، و در اقطاعى كه